بمانم
فارسی
[ویرایش]ریشه لغت
[ویرایش]- پهلوی
آوایش
[ویرایش]- /ماندَن/
ماندن
- اقامت کردن، عقب افتادن، درمانده و ناتوان شدن، شبیه بودن، مانند بودن، تعجب کردن.
- شکیبیدن، صبر کردن.
- سپردن، واگذاردن.
- باقی گذاشتن، به جا گذاشتن.
| هَمْصَدْرْهای «ماندن» | |||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بنگذشته | بنکنون | بنآینده | |||||||
| ماند | مان | مانین[📍] | |||||||
| |||||||||
––––
برگردانها
[ویرایش]| ترجمهها | ||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
لاتین:maneo |
||||||||
منابع
[ویرایش]- فرهنگ لغت معین
- فرهنگ بزرگ سخن
